تبليغاتX
خدا، عشق، زندگي
سلاااااااام... خوش اومدین.... خوشحال می شم اگه نظر بذارین...
 یک روز تلخ (1)

رسول خدا (ص) مي فرمايند: وقتي خداوند بنده اي را دوست دارد، وي را مبتلا سازد تا زاري او را بشنود.

 

از صبح حالم بد بود. تو مدرسه اوضاع خوبي نداشتم. ولي سعي مي كردم جلو بچه ها نشون ندم.

زنگ تفريح سوم ديگه مثل ديوونه ها شده بودم، زنگ ناهار و نماز بود و از همه ي زنگ تفريح ها طولاني تر. اصلاً اوضاع خوبي نداشتم كه برم نماز بخونم. مثل ديوونه ها دور حياط مي چرخيدم و با خودم حرف مي زدم.

اصلاً نمي دونستم چمه!  تو دور آخرم نزديك دوستام كه رسيدم صدام كردن ولي جوابشونو ندادم و دور رو نصفه رفتم و راهمو سمت دفتر كج كردم. از ناظممون اجازه گرفتم تلفن بزنم. بر خلاف مهربونيه هميشگيش باهام خوب حرف نزد.

-          تو چرا هر روز مياي تلفن مي زني؟!

-          خانم به خدا حالم خوب نيست، من كه هر روز نمي آم!

-          خيله خوب، فقط زود تمومش كن!

گوشي رو برداشتم، دستم مي لرزيد؛ شماره مامانمو گرفتم...

-          سلام

-          سلام

-          مامان چرا صدات اينجوريه؟ خوبي؟

-          آره عزيزم، خوبم. تو چرا انقدر نگراني؟!

-          مامان تو رو خدا، شما صدات گرفته! چي شده؟

-          هيچي، بابا حالش زياد خوب نبود. بازم نفسش گرفته بود و بالا نمي اومد.

-          الان خوبه؟ مامان گوشي رو بده مي خوام باهاش حرف بزنم.

-          مينو مي گم خوبه! نمي تونه حرف بزنه. امكان داره دوباره نفسش بگيره. كاري نداري؟

-          نه!!

-          خداحافظ

-          خداحافظ

 

دلم مي خواست همونجا بشينم و گريه كنم ولي دقيقاً روبروي دفتر معلما بودم!

اومدم بيرون، خواستم برم تو حياط، گفتم الان دوباره بچه ها منو مي بينن گير ميدن، راهمو طرف راهروي اول دوما كج كردم. نشستم رو يكي از پله ها. بغض كرده بودم ولي نمي تونستم گريه كنم.

زنگ خورد. رفتم سر كلاس. خودمو از چشم دوستام قايم كردم كه ازم سؤال نپرسن. خدائيش مي فهمن كي بايد آدمو راحت بذارن!

معلممون اومد. يه ذره حواسم به درس پرت شد. معلم فيزيكمونم كه خدا عمرش بده مي يومد تو كلاس آدم همه غماشو فراموش مي كرد انقدر مي خنديديم.

خلاصه ساعت يك ربع به 3 تعطيل شديم و تا برسم خونه ساعت 3:20َ شد.

 

پ.ن: ادامه دارد...

 

|+| نوشته شده توسط مينو در جمعه 19 مهر1387  |
 مقدمه...

سلام به همه ي دوستاي گلم.

مي خواستم اطلاع بدم كه: اگر خدا بخواد از 19 مهر تا 23 آبان هر هفته آپ دارم.

يك روز تلخ، ماجرای يك روز تلخ كه به خاطر طولاني بودن مجبور شدم تو چند پست بيارم و هر آپ ادامه ي قبليه. اگه كسي از اول نخونه وسطاش متوجه نمي شه موضوع از چه قراره. خوشحال مي شم تشريف بياريد و بخونيد...

پ.ن 1: با تشكر از همه ي دوستانم كه تو اين مدت تنهام نذاشتن و با نظراي قشنگشون بهم دلگرمي براي بودن دادن.

پ.ن2: به خاطر مسائلي كه يكي اش كنكوره تا اطلاع ثانوي فكر كنم نتونم به خیلی وبلاگها سر بزنم.

پ.ن3: خوشحال مي شم اگه هر چند وقت يك باري كه سر مي زنم ببينم فراموش نشدم.

و در آخر التماس دعا از دل پاك همه ی شما عزيزان دارم.

شاد، موفق و پيروز باشيد...

 

|+| نوشته شده توسط مينو در جمعه 5 مهر1387
 التماس دعا...

سلام به همه ي شما گل ها.

نماز روزه هاتون قبول.

مي خواستم از همه التماس دعا بگيرم.

اين شباي قدر ما رو فراموش نكنيد، امسال پيش دانشگاهي و سال حساسيه.

با دعاي شماها شايد يه چيزي شديم...

 

|+| نوشته شده توسط مينو در پنجشنبه 28 شهریور1387
 یه مهمونیه جانانه...

امام صادق (ع) مي فرمايند: وقتي روزه گرفتي بايد چشم و گوش تو نيز از حرام خود داري نمايد و بايد تمام اعضاء و جوارحت از گناهان و كارهاي زشت روزه دار باشد.

رمضان،

مهماني خدا،

بندگي،

روزه داري،

گرسنگي،

تشنگي،

صــــبــــر...

 

امسال هم ماه رمضون اومد و مثل برق و باد داره مي گذره.

ديگه دوست ندارم امسالم مثل سالهاي قبل بعد تموم شدن ماه رمضون فقط با خودم بگم انشا... سال ديگه....

ماه رمضون فقط 30 روز گرسنگي و تشنگي كشيدن نيست. بابا خدا بي كار نبوده كه بشينه يك ماه هيچي نخوردن ما رو تماشا كنه! تازه سر افطارم تلافي از صبح تناول نكردنمون رو در بياريم!

اصلاً تا حالا فكر كردي چرا به اين ماه مي گن ماه مهموني؟! اونم چه مهموني اي...

يه مهموني كه ميزبان داره عشق...

به خدا از صفاش هر چي بگم كم گفتم. هر چي بخواي از سر سفره اش مي توني برداري، جاي رودربايستي هم براي كسي نمي ذاره. تازه با اينكه اين مهموني براي همه اس اما با هر كي تنهايي با خودش مي شينه سر سفره و ازش پذيرائي مي كنه؛ سفره همه ام به يه شكل و اندازه رنگينه.

كجا تا حالا مهموني به اين باحالي رفتي؟ حيف نيست حالا كه پيش بهترين ميزبان عالم دعوت شديم  و بهترين سفره عالم جلومون بازه ترو تميز نريم؟!

حيف نيست حالا كه اين همه قشنگي تو سفره اش گذاشته لااقل يكي از قشنگياشو بر نداريم  و بعداً تو حسرت اون همه قشنگي بشينيم؟!

به خدا ماه رمضون فقط روزه گرفتن و نماز و قرآن و دعاي سحر و افطار خوندن نيست.

به خدا شباي قدر فقط شب زنده داري و قرآن سر كردن نيست.

به خدا نيمه ي ماه رمضون فقط خوشحالي براي اومدن امام حسن (ع) و نذري دادن نيست.

به خدا شهادت حضرت علي (ع) فقط براي اشك ريختن ما نيست...

 

تا حالا تلاش كرديم تو اين ماه قشنگ همه ي رفتاراي بدم نشده، فقط يه رفتار بدمونو بذاريم كنار يا ما هم مثل بقيه ايم؟ با ديگران فرقي نمي كنيم؟ فقط به اين جمله كه من اينطوريم، هر كسي مي خواد با من باشه بايد منو همينطوري بپذيره بسنده كرديم؟! يعني به هميني كه هستيم راضي ايم؟ نمي خوائيم تلاش كنيم كه حتي يه ذره عوض بشيم؟ بشيم همون مهموني كه خدا از تر و تميزيش عشق مي كنه؟ بشيم همون بنده اي كه بنده هاي ديگه از بودن باهاش حال كنن، نه اينكه كن كن نداشته باشن ازش جدا شن؟!

تا حالا فكر كرديم كه امام علي (ع) با اينكه مي دونست اون روز به دست ابن ملجم شهيد ميشه چرا صبح براي نماز رفت؟ چرا وقتي وارد مسجد شد ابن ملجم رو هم براي خوندن نماز صدا كرد؟ چرا وقتي حالش بد بود بازم سفارش قاتلشو مي كرد؟

تا حالا فكر كرديم كه امام حسن كي بود؟

تا حالا خواستيم بدونيم كه چرا شباي قدر شب زنده داري مي كنيم و قرآن سر مي گيريم؟

چي مي خوائيم به دست بياريم؟ بازم مي خوائيم از فردائي هموني باشيم كه بوديم يا نه، يه چيزائي از اين همه اتفاق تو ماه رمضون بدست اورديم؟

بازم مي خوائيم به خاطر درسمون خدا رو فراموش كنيم يا نه، در كنار خدا درسمون هم داشته باشيم؟

بازم مي خوائيم انقدر كار كنيم كه از ناي خستگي به هم بپريم يا نه، تصميم مي گيريم اون صبري كه براي نخوردن ياد گرفتيم تو كارامون هم به كار بگيريم؟

 

به خدا مؤمن واقعي اونيه كه ايمان داشته باشه!

ايمان داشته باشه كه خدا صلاحشو مي خواد.

ايمان داشته باشه كه خدا سر سفره اش فقط قشنگي گذاشته.

ايمان داشته باشه كه خدا وقتي مي گه با بقيه مهربون باش بيشتر از هر كسي به نفع خودشه كه ارامش مي گيره.

ايمان داشته باشه كه تاوان دل شكسته رو هيچ وقت و هيچ جور نمي تونه بده.

ايمان داشته باشه كه خدا شايد حق ا... رو ببخشه ولي هيچ وقت از حق الناس نمي گذره.

 

چرا روزه مي گيريم؟ آيا نمي خوائيم يه مؤمن واقعي بشيم كه از با خدا بودن عشق كنيم، نه اينكه فقط از روي اجبار تكاليفمون رو انجام بديم و فقط برامون حكم وقت تلف كني داشته باشه؟!

 

|+| نوشته شده توسط مينو در یکشنبه 24 شهریور1387  |
 گل نرگس آمد...

لطفاً هر كسي اين اپ رو مي بينه 14 شاخه گل صلوات براي سلامتي و ظهور اقا امام زمان (عج) هديه كنه...

امام صادق (ع) مي فرمايند: ياران مهدي مردماني پولاد دل، سرشار از يقين به خدا و محكم تر از صخره ها هستند؛ اگر به كوهها روي آورند آنها را متلاشي مي كنند.


مولاي خـــــــــــوب من آمدي اين سفر بـيا/بيا كه در انتــــــــــــــــــــظار تو هستيم، پس بيا

پژمرده اند شكوفه ها از نـــــــــــــــديدنـت /اين دل شكسته و يار نديـــــــــــــدست، پس بيا

جمعي به شـــــــــــــــوق تو عازم سفرنـد/تو را قسم به شوق و مستي اين جمع، پس بيا

اين جمع نديده عاشق شده خـــــسته انـد/ظهور تو درمان هر خستــــــــگي است، پس بيا

مولاي من گر كه من بدم يا خــــــــــــــــوب /به خدا بدان هم صاحب دلنــــــــــــــــــد، پس بيا

تو آخرين منجي عالمي، عالم منتظر است /آمدنت پايان انتـــــــــــــــــــــــظار است، پس بيا

خدا كه ز روحش ز جسمت مي دمــــــــــيد/چه خوب مي دانست كه چه مـــي دمد، پس بيا

آمدي تا آمدنت پر شــــــــــــــــــــگون شود/بــــراي مردم بــــي چــــــــــــــــــــــــيز، پس بيا

نيمه ي شعبان دوباره آمـــــــــــــــده است /همه خوشــــــــــــــحال و بـــــــي تابند، پس بيا

بيا و به شادي آنان افـــــــــــــــــــــزون كن /قدم هايت محل گل كــــــــــــاري است، پس بيا

آقاي خوب ما، ما دوستدار تـــــــــــــــــوييم /تولـدت هــــــــــــــزار بار مبــــــــــــارك، پس بيا

 


 به خدا قسم نياز بشري

همه دنبال تو مي گردند

در انتظار ديدار يار

از همه رها مي گردند

بيا كه خنده ات موجي است

همه دنبال ان موجيم

براي ديدن اقامان

از همه گريزانيم



گل نرگس آمد...

نيمه ي شعبان سال 255، جهان به عطر وجود يگانه منجي عطر آگين شد. فرشتگان به زمين آمدند و براي مهدي نماز خواندند و وجود مقدسش را به امام حسن (ع) تبريك گفتند.

مهدي از همان ابتدا به امر خدا از نظر ها پنهان بود.

ما نيز هم اكنون چشم به راه اوييم.

مهدي جان بيا....


 

مهدي اگر بيايد و ما را سروري كند

چه كسي تواند بر او سروري كند؟

هر كس كه خواهد ظلم و ظلمت بگسترد

مهدي آيد و نسل او منقرض كند

 

اللّهم عجل لوليك الفرج...



پ.ن.1: با عرض پوزش از بسياري دوستان، وقت براي خبر كردن همه ندارم!

پ.ن.2: مدتي نمي رسم جواب كامنت هاي همه رو بدم، پوزش منو از الان پذيرا باشيد...

|+| نوشته شده توسط مينو در شنبه 26 مرداد1387  |
 شعبان آمد...

امير المؤمنين (ع) مي فرمايند: مؤمن با كسي كه با وي بي انصافي كند به انصاف رفتار مي كند.

حلول ماه پر فيض شعبان، ماه آمادگي براي دعوت به مهماني بزرگ خدا بر عموم مسلمين مبارك...


 

 

بجز حسين مرا ملجاء و پناهــــي نيست / در اين عقيده يقيـــــن دارم اشتباهي نيست

ره نجات حسين است و دوستي حسين/ به سوي حق بجز از اين طريق راهي نيست

به غير در گه تو يا حسين در دو جـــــهان /مرا به در گه ديگر حــــــــــواله گاهي نيست

گـــداي درگهت اي پادشاه كشور عشق /به چشم اهل نظر ، كم ز پـــادشاهي نيست

شهان به جاه و جلال غلام تو نــــــرسند /كه فوق آن به دو عالـم جلال و جاهي نيست

گه حساب كه روز قيامــــــــــتش خوانند/ بجز حسين مــــرا يار و دادخــــــواهي نيست

سيد ابوالقاسم فاني

 


چون حسين متولد شد، جبرئيل با هزار فرشته براي تهنيت و مبارك باد، خدمت رسول خدا مشرف شدند و فاطمه زهرا (س) فرزند خود را نزد پدر آورد. آن حضرت از ديدن او شادمان شد و او را حسين ناميد.

  گرفته شده از كتاب زندگاني ابا عبدا... الحسين

نوشته ي سيد محمد صحفي

 



فرا رسيدن سه روز بزرگ و مقدس، 3و 4 و 5 شعبان،

ميلاد بزرگ سالار شهيدان، حسين فاطمه؛

علمدار كربلا، ابوالفضل العباس و حضرت امام زين العابدين بر همه ي عاشقان مبارك باد.

بهترين ها براي شما براي اين 3 عيد بزرگ...


|+| نوشته شده توسط مينو در شنبه 12 مرداد1387  |
 علی آمد...

رسول اكرم (ص) مي فرمايند: خشنودي خداوند در خشنودي پدر و مادر است و خشم خداوند در خشم آن هاست.

       

علي اي جـــــــمله ي عالم فـــــدايت     علي اي جان عالم خاك پايـــــــــــت

علي اي مالك اين عـــــرش و هستي    علي اي زاده ي هر عشق و مستي

علي عاشق تر از تو، عاشقي نيست     علي مهمان صاحب، عارفي نيـست

علي ميلادت اكنون پر شگــــون است     ز تو قدر پــــــــــدر بودن فزون است

 

ميلاد با سعادت مولاي متقيان، مولود كعبه، همسر زهرا (س)، يار پيامبر (ص)، حضرت علي (ع) بر همه ي عاشقان مبارك.

پدر يك واژه چـــــــون مهر و محبت       پدر يك واژه همرنگ صداقـــــــــــــت

پدر همچون گلي در اين ديار است       پدر مانند مادر پايــــــــــــــــدار است

پدر همچون مديــري خوش بر و رو       براي خانه هست او يك بــــــغل سو

هم اكنون آمده روزت پــــــــدر جان       براي من كه هست يك روز بي سان

 

سلام، سلام به همه ي شما خوبها، سلام به همه ي شما بابا ها، سلام به همه ي شما مردها كه مردونگي رو از حضرت علي (ع) ياد مي گيريد.

سلام پدراي خوب. روزتون مبارك، به خاطر همه ي زحمت هايي كه براي ما مي كشيد كه بجز راحتي چيزي حس نكنيم ممنون، دستتون رو مي بوسيم.

سلام باباي خوبم، روزت مبارك، اميدوارم امسال كه از هميشه به خدا نزديكتري خدا خودش هديه ي روز پدر رو بهت بده، چون واقعاً پدري شما جايزه مي خواد...

اميدوارم هر روز بيشتر از ديروز قدر پدراتون رو بدونيد و لحظه اي اونا رو از خودتون نرنجونيد. چون پدرا بر خلاف ظاهرشون قلب لطيف و دلِ نازكي دارن كه زود مي شكنه، پس مواظبه اين مهربونا باشيد...

 

|+| نوشته شده توسط مينو در سه شنبه 25 تیر1387  |
 بابایی تولدت مبارک...

امير المؤمنين (ع) مي فرمايند: با مردم چنان آميزش و رفتار كنيد كه اگر در آن حال مرديد، بر شما بگريند و اگر زنده مانديد، خواهان معاشرت با شما باشند.

 

سلام گل من،

 سلام خوب من،

  سلام مهربـــونم،

   سلام عزيز دلــــم،

    سلام قربونــت برم،

     سلام كسي كه صدات هميشه با منه،

      سلام كسي كه وجودت هر لحظه كنارمه،

                                                          سلام باباي من،

                                                                           سلام،

                                                                                   تولدت مبارك…

بابا جونم ، امروز تولدته ؛

پس چرا نمي آي خونه كه كه كادتو بدم؟!

بابا جونم ، همه منتظر شمائيم تا بياي شمع ها رو فوت كني ها!

يادته؟! پارسال كه مي خواستي شمع ها رو فوت كني نذاشتم! گفتم اول يه آرزو كن بعد…

چرا آرزوي سلامتي براي خودت رو نكردي؟!

يادته؟! مامان گفت امسال همسن سال تولدت شدي! 43 سال ، 1343.

چرا انقدر زود رفتي؟ چرا نذاشتي از سال تولدت بزرگتر بشي؟ چرا انقدر زود تنهامون گذاشتي؟ چرا همش پنج ماه و دو روز بعد از اين خوشي؟!

باباي خوشگل من ، من، دختر كوچولوت كه انقدر لوسش كرده بودي، انقدر به بودنت عادت كرده بود، دلم برات تنگ شده؛ دلم مي خواد بازم مثل هر سال غافلگيرت كنم ، من مي خوام مثل هر سال وقتي مي آيي خونه از ديدن همه چيز با وجود ساده بودنش ذوق كني و مثل هميشه با حدس زدن راجع به كادوئيات حالمو بگيري!    

بابا دوست دارم مثل هر سال 21 تير رو براي بابام داشته باشم ، دوست دارم 21 تير رو با همه ي خستگيات بلندت كنم تا بياي شمع ها رو فوت كني و تو جشن كوچيك خودمونيمون شاد باشي.

بابا دلم براي خستگيات ، سر به سر گذاشتنات ، شوخيا و خنده هات تنگ شده. دلم براي شاد بودن با شما، خنديدن با شما، بيرون رفتن با شما تنگ شده. دلم براي جدي بودنات و عصباني شدنات تنگ شده.

بابا دلم براي كلاس رفتن با شما تنگ شده؛ خيلي بد عادتم كردي، هيچ وقت نذاشتي كلاسامو مدرسمو تنهايي برم؛ تا يهو تنهام گذاشتي!

بابا چرا نيستي؟! چرا رفتي؟!

بابا خودت مي دوني وقتي مي آيي تو خوابم عشق مي كنم. پس چرا دير به دير مي آيي؟ به خدا من دلم روز به روز داره كوچيك تر مي شه. روز به روز دارم دلتنگ تر مي شم.

بابا شما كه از حال من با خبري، مي دوني چقدر بدم، پس چرا ديگه لااقل تو خواب بغلم نمي كني؟!! ...

بابا جونم تولدت مبارك باشه. انشاا... خدا كادويي تولدتو بده...

 

|+| نوشته شده توسط مينو در جمعه 21 تیر1387  |
 مدرسه...

 رسول خدا (ص) مي فرمايند: اثر دعاي پنهاني هفتاد برابر دعاي آشكار است.

فرا رسيدن ماه رجب، ماه بركت و شادي،بر همه ي شما مبارك.

اميد كه به بركت اين ماه بزرگ و مناسبت هاي زيبايي كه در اين ماه است، پر بركت ترين روزها را تجربه كنيم و آمادگي كامل را براي حضور در ماه رمضان را پيدا كنيم...

 

 

پنج شنبه و جمعه كنكور غير پزشكي دانشگاه آزاد بود. منم پنج شنبه عصر ، ساعت 4 تا 7 كنكور آزمايشي دادم.

زياد خوب نبود. آخه اصلاً آمادگي نداشتم.

امروز اولين روز شروع كلاس هاي پيش دانشگاهيمون بود، آخه ما چند ساله كه اواسط تير ماه، مهرمون شروع مي شه!

امسال فكر كنم نا خواسته ديوونه بشم! آخه تو تابستونم كل روزهاي هفته رو بايد مثل بقيه ي روزهاي مدرسه به مدرسه بريم و درس هاي پيشمون از الان شروع شده، تازه قراره تعطيلات رسمي هم بريم مدرسه!

تا پارسال لااقل 3 روز در هفته بوديم؛ خيلي سخته؛ آخه من حتي يه مسافرت خشك و خالي هم نرفتم، چون داداشم كنكور داشت، ما هم به خاطر اون هيج جا نرفتيم و حالا اون راحت داره واسه خودش مي گرده، منم بايد بشينم درس بخونم. (تازه گفته بودن حتماً مسافرت بريد، اصلاً هم فكر امثال منو نكردن!)

فكرشو بكنيد! روزاي گرم تابستون، هر هفته از شنبه تا پنجشنبه، ساعت 7 صبح تا 3 بعد از ظهر، درسهاي سنگين پيش دانشگاهي!!!

حالا خيلي مخم خوب كار مي كرد، ديگه آفتابم بهش بخوره ببين چه شود!!!

ولي با همه ي اينها امسال تصميم گرفتم خيلي خوب بخونم؛ آخه پارسال از اول سال زياد رو به راه نبودم، بعدشم كه فوت بابام باعث شد بيشتر به هم بريزم و بعدشم به خاطر مريضي اي كه دكترا گفتن عصبي هستش، 2 ماه مدرسه نرفتم و نمره هايي رو پارسال تجربه كردم كه بعضياشو تا حالا نديده بودم! يعني برام دور بود. ولي پارسال عادي شده بود...

همه ي اينها و كم كاري خودم باعث شد تا امتحاناي نهايي رو هم خراب كردم. همونطور كه مي دونيد  امتحاناي نهايي سال سوم خيلي مهمه، ولي زياد ناراحت نيستم، يعني ناراحت هستما ولي خودمو به خاطر نمره هاي بدي كه گرفتم نمي كشم، چون اولاً چيزيه كه گذشته و حتماً قسمت بوده، ثانياً تصميم گرفتم امسال رو انقدر خوب بخونم كه احتياجي به نمره هاي نهايي براي رتبه كنكور نباشه!

برام دعا كنيد كه بتونم؛ با برنامه ريزي كه دارم حتماً موفق مي شم ولي اينكه چند در صد توان انجام اين برنامه رو داشته باشم و خدا چي بخواد معلوم نيست!

دعا كنيد كه هم من توان انجام برنامه ام رو داشته باشم و هم مصلحت خدا قبول شدن با رتبه ي خوب در دانشگاه سراسري تو همين تهران باشه! (خوشم مياد توقعم كمه!)

ممنون از همتون...

|+| نوشته شده توسط مينو در شنبه 15 تیر1387  |
 امتحان...

پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند: كاري را براي فردا مگذار كه هر روزي تكاليف خويش را دارد.

 

بچه ها معمولاً از امتحان كه بر مي گردن دوست دارن جوابارو زود بگيرن و نمره شون رو همون موقع به دست بيارن. گاهي اوقات اون چيزي كه خودشون فكر مي كنن با نمره اي كه بعد از ديدن جوابها به خودشون ميدن كاملاً فرق داره و گاهي نمره اي كه بعد از ديدن جواب ها به خودشون مي دن با نمره اي كه معلم در تصحيح برگه به اونا داده متفاوته . بدتر از اون وقتيه كه با آمادگي كامل ، بعد مدت ها تلاش وقتي سر جلسه حاضر مي شن به دلايل مختلف (كمبود وقت ، فراموش كردن بعضي فرمول ها يا متغاير بودن بعضي سؤال ها با فكري كه از امتحان داشتن...) امتحانشون رو  بد مي دن.

خيلي خوبه كه آدم هر وقت امتحانشو مي ده جواب هاي درست رو نگاه كنه و اگه ايرادي داره سعي خودشو بكنه تا توي امتحاناي بعدي اون اشتباه رو ديگه تكرار نكنه و بهتر از اون وقتيه كه با طرز تصحيح معلم آشنا باشه و ديگه موقع گرفتن كارنامه استرس نداشته باشه و مطمئن باشه كه چه نمره اي مي گيره. اگه درس رو دقيق بخونيم ديگه به طرز سؤال معلم توجهي نداريم و موقعي كه سؤال ها با سؤال هاي سال هاي پيش متغاير باشه هم، توان پاسخگويي به اونا رو داريم...

ما در روز مدام در حال امتحان دادن هستيم ، امتحانايي كه خدا از ما مي گيره و ما با كارامون براي اونا نمره مياريم . چقدر خوبه كه هر روز بتونيم جواب ها رو نگاه كنيم و ببينيم رفتار ما با رفتار درستي كه موقع برخورد با اتفاقي بايد انجام مي شد يكي بود يا نه.

خدا رو شكر معلم خوبي داريم كه زياد سخت گير نيست ، ولي همون طور كه توي امتحان ها بعد از گرفتن جواب ها فكر 5/ 19 ما به 17 تبديل مي شه امكان داره موقع انجام يك كار فكر كنيم درست ترين كار رو براي انجام دادن انتخاب كرديم در حالي كه نمره ي اون كار رو به طور كامل از دست مي ديم.

فهميدن اينكه رفتار درست كدوم رفتاره خيلي سخته و بايد تلاش زيادي براي بدست آوردن جوابامون بكنيم و گاهي مجبوريم از چند نفر كه مي دونن سؤال كنيم ؛ ولي اين تلاش لازمه ، چون كارنامه اي كه به ما مي دن يه كارنامه ي كلي هستش و مثل كارنامه ي ماهانه نيست كه هر ماه بعد از گرفتن كارنامه بفهميم چي كار كرديم و خودمون رو اصلاح كنيم . پس مجبوريم زودتر به خودمون كارنامه بديم كه اگه نمره هامون بده جبرانش كنيم و معلم خوبمون به خاطر جبران كارامون نمره هاي قبلي مونو حساب نكنه...   

|+| نوشته شده توسط مينو در سه شنبه 11 تیر1387  |
 
 
بالا